کاش یکی بود یکی نبود،اول قصه ها نبود

عکس،شعر ومتن احساسی=دل نوشته ها

 روز ما با موی تو شام غریبان ست و بس

شام ما با روی تو روز درخشان ست و بس

دیدگانم،دیدگانم،دیدگانم باسرشک

درفراقت،درفراقت، ابر و باران ست و بس

تیغ عشقت را نشاندی بر دلم ،شد چاک چاک

مرهمش جانا،علاج از تیر مژگان ست و بس

گل برقصد با نسیم گر ساز بلبل بشنود

وین عجب نی ، چون نشان از مهر جانان ست و بس

از لب لعلت گرم بوسی بدادی کام دل

کام دل دیگر چه خواهم،قاتل جان ست و بس

سینه ام جولانگه اندوه وغم گشته ست آه

این خزان در سینه ام از هجر جانان ست و بس

در سحرگه بر دلم آمد ندایی از فلک

کاین خدای مهربان،با جان نثاران ست و بس

از کدامین درد گویم باتو ای همراز دل

ای دریغا ای دریغ،عمرم به پایان ست و بس

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


تو را به نام اطلسی ها

صدا می زنم

دلم بوی گل می گیرد

وسرمست از خیال تو

بغل بغل آلاله می چیند

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


حس آمیختن با عشق در سکوتی عاشقانه

کشف طعم بوسه ا ی ترد از لبانی پر ترانه

اولین بار اولین بار، چشمه ی نور تو تابید

بر دل من همچو مهتاب در ترنمی شبانه

باتوبودن لب ساحل کنج دنج شب مهتاب

از من و تو تا خود ماه عاشقانه  عارفانه

کوچه پس کوچه ی قلبم رد عشق تو رو داره

از تو جاریست در دل من خاطرات دلبرانه

تو بمون همیشه با من که من از تو جون می گیرم

مثل روییدن گلبرگ در بهاری جاودانه

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


شبی سخت ست و جانفرسا ،نمی دانم چه باید کرد

سراسر دردم و تنها، نمی دانم چه باید کرد

نمی دانم چه سر دارد، سراغ از من نمی گیرد

غریب افتاده ام اینجا ، نمی دانم چه باید کرد

به سامانم نمی پرسد ، به درمانم نمی کوشد

اسیرگشته ست دل شیدا، نمی دانم چه باید کرد

بیا بنگر سرشک غم که از خون جگر آید

شود جاری و سیل آسا، نمی دانم چه باید کرد

خداوندا خداوندا ، نوید آور ز وصل یار

که من از هجر آن رعنا، نمی دانم چه باید کرد

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


(دست هایم به گل خواهند نشست

اگرباغبانی عاشقانه نگاهشان دارد)

" مریم حشمت پور "

.....................................................

گل دست هایت را

عاشقانه پاس خواهم داشت

و چون باغبانی

تن خیس عطرهای افشانت می شوم

گوئی ، بهشت را تسخیر کرده ام


برچسب‌ها: در پاسخ به دوست ادیب و فرزانه, سرکارخانم مریم حشمت پور
نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


امشب از جام تنت

نوش خواهم کرد

مست خواهم شد

عشق خواهم ورزید

عاشقانه تر از همیشه

آغشته ی آغوشت کن مرا

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


حـــس حضور

و
لمـــس مهربان بــودنت


نقش سرخ عشق می زند بر دل


بمان

و

بدان

که دوستت خواهم داشت

 

 

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


 

آی دختر باران !

کجای ساحل ایستاده ای؟

ثانیه ای صبر کن

از من و دل من مگذر

اینجا که منم

سردترین نقطه ی دنیاست ، بی تو

بیا و ببر مرا به ساحل امن خویش

جایی که زمستان معنا ندارد

گل همیشه بهار من 

بیا

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


مونس و همدم و یار می طلبم یاری نیست     جنت و کوثر آب می طلبم  باری نیست

تو بدان که من غریبم به دیار آشنائی              همه بیگانه زمن گشته و دلداری نیست

ما صلاح کار خود در عشق ورزی دیده ایم     عشق عاشق را بسوزاند و پرستاری نیست

با تو همراه شدن سوی خرابات چه سود       که درآنجا خبری از می و می خواری نیست

لاله ای کز داغ تنهائی به صحرا سوخته           می سوزد از این درد که گلزاری نیست

ما نیز گدای در میخانه ی عشقیم               یوسفی هست در اینجا و خریداری نیست

سوختم از درد غریبی و ندارم باکی            آتش و شعله و شمع می طلبم ناری نیست

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


 نیستـی... امـا

 خیـالـت

چـون مـاه

بر شـب تیـره ی مـن

می تـابــد

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


چقدر دلم می خواست

آغوشت را

 باز و فراخ

و گاهی تنگ

و نجوای انگشتانم را بر تنت

سکوت در سکوت

نفس در نفس

و چقدر دلم می خواست

خودم را

میان این همه خوبی

تا سپیده دم

بــا تــــو

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


از سر دلتنگی

دل من پرپر زد

پرپرک رفت به سرشاخه ی آن یاس سپید

تا ببوید او را

و بگوید او را

که در این نزدیکی

دلکی هست،در اندیشه ی تو

هر زمان یاد تو آرامش اوست

با خیالت هر شب

سرسجاده ی عشق

تا سحرگاه تو را می خواند

و تو را می جوید

دلکی هست در این نزدیکی

که به جز وصل گلش

هیچ تمنائی نیست

دلکی هست در این نزدیکی...

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


لب هایت

رنگ و طعم سیب دارد بانو

تو  آن خواهی کرد با من

که " حوا " با " آدم "

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞|


از لابه لای گندم زار دل

خواستم شعری بگویم

خیالت مجال نمی دهد

دلم خوب می داند که تو

ناب ترین شعر ناگفته ی منی

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


گریز از عشق چرا؟
آنگاه که در می یابی
جوانه زده در دلت
و تسخیر کرده وجودت را

آنجاست که گزیری از عشق نیست
و آنگاه که دل گرفته از همه چیز و همه کس
بر تیره شب تنهایی خود
غزل یأس می سرایی
از ماوراء دنیای بی کسی ات
نسیمی خوش بر دل خسته ات می وزد
ومن شاعره ای را می بینم
که غزل گویان
بر دلم نشست می کند و ریشه می دواند
اینک گریزی از عشق نمی بینم
غزل ،غزل با او همراه و همدل می شوم
شب و اشک و دست دعا
شب و عشق و شور وصال
ونوازشگر گیسوی سیاهش می شوم
شاید بیابم رد سپید با او بودن را
و با او خواهم ماند و خواهم خواند:


"چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد"

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


دوستت می دارم  

همین قدر که میدانم

وقتی نباشی قناری دلم

آسمانی ندارد

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


به کنارم بیا

از دلم تا تو

یک طوفان

قبل از آرامش است

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


بر امواج اقیانوست  

شناورست دلم

و چه مواج ست این عشق

موج به موج

فانوس می چیند

بر این امید که

بنشیند

 بر ساحل دلارامی

چون تو

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


تو را

در بوستان خیالم

 شبیه سازی می کنم

شکل یک گل می شوی

و خیالم

لبریز از عطر تو می شود

اینک

باران صدا میکند مرا

تا تو

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


ساقی بده آن جامی تا جان دگر یابم              بنشین به برم شامی تا جان دگر یابم

ز اقبال سیه روزی،یارم زبرم گم گشت           از وی بده پیغامی تا جان دگریابم

ده از لب می گونت ای رنگ رخت خونت          گر می طلبم کامی تا جان دگر یابم

تنهائی و شیدائی،چشمم شده دریائی           با من گذر ایامی تا جان دگر یابم

شب های جدائی را با شمع گریستم گو          از وصل گل اندامی تا جان دگر یابم

"کی شعر ترانگیزد خاطر که حزین باشد"        پرکن ز سبو جامی تا جان دگر یابم

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


 بر دلم می وزد

نسیم مشوش پاییزی

و برگ های دل خزان زده ام

برگ به برگ

 فرو می ریزند

اینک

صدای خش خش قدم هایت

در دلم می آید

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


همچون نهنگی 

که خسته از تلاطم دریاست

به ساحل امن آغوشت

دل خوش کرده ام

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


همین جا نشسته ام

کنار گل های آفتاب گردان

در سایه ی خیال تو

تو نیز نشسته ای

همین جا

در دل من

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


 

تو می آئی

ولحظه های سردتنهائی

در من فرو می ریزد

اینک

بوی گل پیچیده در من

تـــو

بهار قلب منی

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


توی این دل، دل عاشق ، یه پرنده  لونه کرده   

یه پـرنده ی شـکاری قلبمو نشونه کرده   

 

انگاری که خوب میدونه،من و تنهائی عجینیم  

    دلم بس که تنها مونده ،گله از زمونه کرده

 

مثه خواب دو کبوتر توی آشیونه ی عشق   

  دل من با اون پـرنده ، خلوت شبونه کرده

 

خونه ی جدید مبارک ، ای پـرنده ی شکاری    

   بمون اینجا که دل من،هوس همخونه کرده

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


قطره قطره

چون باران

در احساس من چکه می کنی

و لحظه های مرانبض می زنی

و من

عاشق می شوم

به همین سادگی

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


 

به کنارم بیا

از دلم تا تو

یک طوفان

قبل از آرامش است

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


 

زلالی احساست

امتداد دلبری ست ، بانو

اقیانوسی ست  آرام

و گاهی مواج

وقتی می خواهد کسی را غرق خود کند.

و من

غرق در تو ام

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


 

تو خواهی آمد

با عطری از خواب گل یاس

آنگاه دل من

دشتی از پروانه می شود

در رنگین کمان بودنت

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞


خالقی دیگرست

آغوشت را میگویم

جان می دهد

و

جان می ستاند

نوشته شده در ساعت توسط ۞ سوشیانس ۞



مطالب پيشين
» خط خطی های دل 34
» خط خطی های دل 33
» خط خطی های دل 32
» خط خطی های دل 31
» خط خطی های دل 30
» خط خطی های دل 29
» خط خطی های دل 28
» خط خطی های دل 27
» خط خطی های دل 26
» خط خطی های دل 25

Design By : Pars Skin



دریافت كد ساعت

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
ابزار پرش به بالا